$ 1820 - عمر بن عبد العزيز (5/26)
1820- Ömer bin Abdülaziz (5/26)
فرددناها حتى أنفدنا ما في بيت مال العراق، وحتى حمل إلينا عمر المال من الشام.
قال أبو الزناد: وكان عمر يرد المظالم إلى أهلها بغير البينة القاطعة.
كان يكتفي بأيسر ذلك إذا عرف وجها من مظلمة الرجل ردها عليه، ولم يكلفه
تحقيق البينة لما كان يعرف من غشم الولاة.
8574 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني إبراهيم بن جعفر، عن أبيه، قال: ما
كان يقدم على أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم كتاب من عمر إلا فيه رد
مظلمة، أو إحياء سنة، أو إطفاء بدعة، أو قسم، أو تقدير عطاء، أو خير, حتى
خرج من الدنيا.
8575 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني يحيى بن خالد بن دينار، عن أبي بكر
بن محمد بن عمرو بن حزم, قال: كتب إلي عمر بن عبد العزيز أن استبرئ
الدواوين، فانظر إلى كل جور جاره من قبلي من حق مسلم، أو معاهد, فرده عليه؛
فإن كان أهل تلك المظلمة قد ماتوا, فادفعه إلى ورثتهم.
8576 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني موسى بن عبيدة, قال: سمعت كتاب عمر
بن عبد العزيز إلى أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم، وإياك والجلوس في بيتك.
اخرج للناس, فآس بينهم في المجلس والمنظر، ولا يكن أحد من الناس آثر عندك
من أحد، ولا تقولن هؤلاء من أهل بيت أمير المؤمنين، فإن أهل بيت أمير
المؤمنين وغيرهم عندي اليوم سواء. بل أنا أحرى أن أظن بأهل بيت أمير
المؤمنين أنهم يقهرون من نازعهم، وإذا أشكل عليك شيء، فاكتب إلي فيه.
8577 - أخبرنا سعيد بن عامر، عن حزم بن أبي حزم, قال: قال عمر بن عبد
العزيز في كلام له: فلو كان كل بدعة يميتها الله على يدي، وكل سنة ينعشها
الله على يدي ببضعة من لحمي, حتى يأتي آخر ذلك على نفسي كان في الله يسيرا.
8578 - أخبرنا الفضل بن دكين، وأحمد بن عبد الله بن يونس، عن محمد بن طلحة،
عن حماد بن أبي سليمان, أن عمر بن عبد العزيز قام في مسجد دمشق، ثم نادى
بأعلى صوته: لا طاعة لنا في معصية الله.
8579 - أخبرنا يزيد بن هارون، قال: أخبرنا عبد الله بن يونس، عن سيار, قال:
كان عمر بن عبد العزيز يقول للناس: الحقوا ببلادكم, فإني أذكركم في أمصاركم
وأنساكم عندي إلا من ظلمه عامل، فليس عليه مني إذن, فليأتني.
8580 - أخبرنا عفان بن مسلم، قال: حدثنا حماد بن سلمة، قال: أخبرنا عبيد
الله بن عمر، عن عبد الله بن واقد، قال: إن آخر خطبة خطبها عمر بن عبد
العزيز, حمد الله وأثنى عليه، ثم قال: أيها الناس، الحقوا ببلادكم, فإني
أذكركم في بلادكم، وأنساكم عندي, ألا وإني قد استعملت عليكم رجالا لا أقول
هم خياركم, ولكنهم خير ممن هو شر منهم، فمن ظلمه عامله بمظلمة, فلا إذن له
علي، والله لئن منعت هذا المال نفسي وأهلي، ثم بخلت به عليكم إني إذا
لضنين، والله لولا أن أنعش سنة, أو أسير بحق, ما أحببت أن أعيش فواقا.
8581 - أخبرنا عفان بن مسلم, قال: حدثني جويرية بن أسماء، عن إسماعيل بن
أبي حكيم, قال: أتى عمر بن عبد العزيز كتاب من بعض بني مروان، فأغضبه,
فاستشاط غضبا، ثم قال: إن لله في بني مروان ذبحا, وايم الله، لئن كان ذاك
الذبح على يدي, قال: فلما بلغهم ذلك كفوا، وكانوا يعلمون صرامته, وأنه إن
وقع في أمر مضى فيه.
8582 - أخبرنا علي بن محمد، عن أبي عمرو الباهلي, قال: جاء بنو مروان إلى
عمر، فقالوا: إنك قصرت بنا عما كان يصنعه بنا من قبلك، وعاتبوه، فقال: لئن
عدتم لمثل هذا المجلس لأشدن ركابي، ثم لأقدمن المدينة, ولأجعلنها, أو
أصيرها شورى. أما إني أعرف صاحبها الأعيمش, يعني القاسم بن محمد بن أبي بكر
الصديق.
8583 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني أفلح بن حميد, قال: سمعت القاسم بن
محمد يقول: اليوم ينطق كل من كان لا ينطق، وإنا لنرجو لسليمان بتوليته لعمر
بن عبد العزيز. قال: وقال عمر بن عبد العزيز عند الموت: لو كان لي من الأمر
شيء ما عدوت بها القاسم بن محمد, قال: فبلغت القاسم بن محمد، فرحم عليه،
وقال: إن القاسم ليضعف عن أهيله، فكيف يقوم بأمر أمة محمد؟.
8584 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني مسلم بن خالد، عن إسماعيل بن أمية,
قال: قال عمر بن عبد العزيز: لو كان إلي من الأمر شيء ما عدوت به القاسم بن
محمد, وصاحب الأعوص إسماعيل بن عمرو بن سعيد بن العاص.
قال محمد بن عمر: وكان إسماعيل بن عمرو عابدا منقطعا, قد اعتزل فنزل
الأعوص.
8585 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثنا ابن أبي ذئب، عن مهاجر بن يزيد,
قال: سمعت سالم بن عبد الله يقول: إنا لنرجو لسليمان باستخلافه عمر بن عبد
العزيز.
8586 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني عمرو بن عثمان, قال: سمعت خارجة بن
زيد بن ثابت يقول ذلك.
8587 - أخبرنا علي بن محمد، عن سلمة بن عثمان القرشي, قال: بلغني أن عمر بن
عبد العزيز لما استخلف, نظر إلى ما كان له من عبد، وإلى لباسه، وعطره,
وأشياء من الفضول, فباع كل ما كان به عنه غنى، فبلغ ثلاثة وعشرين ألف
دينار، فجعله في السبيل.
8588 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثنا عبد الرحمن بن عبد العزيز, قال:
أخبرني ابن لعمر بن عبد العزيز، أنه أخبره خادم عمر بن عبد العزيز, أنه لم
يتملأ من طعام من يوم ولي حتى مات.
8589 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني داود بن خالد، عن محمد بن قيس, قال:
لما ولي عمر بن عبد العزيز, وضع المكس عن كل أرض، ووضع الجزية عن كل مسلم.
8590 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثنا زفر بن محمد، عن إسماعيل بن أبي
حكيم، عن عمر بن عبد العزيز, أنه لما استخلف أباح الأحماء كلها إلا النقيع.
8591 - أخبرنا محمد بن عمر, قال: حدثني يحيى بن واضح, قال: كتب عمر بن عبد
العزيز أن تعمل الخانات بطريق خراسان.
Türkçe Tercüme
بارها تا آنجا که تمام اموال بیتالمال عراق تمام شد، و تا آنکه عمر اموالی را از شام به ما فرستاد.
ابوالزناد گفت: عمر ظلامات را بدون شاهد قاطع به صاحبان آنها بازمیگرداند. او به سادهترین راه اکتفا میکرد، چنانچه وجهی از ظلامت مردی را میشناخت آن را به او بازمیگرداند، و او را به تحقیق شاهد ملزم نمیکرد، زیرا از ستم والیان آگاه بود.
محمد بن عمر خبر داد، گفت: ابراهیم بن جعفر به من حدیث کرد، از پدرش، گفت: هرگاه نامهای از عمر به ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم میرسید، در آن نامه رفع ظلامت، یا احیای سنت، یا اطفای بدعت، یا تقسیم، یا تعیین عطایا، یا خیری بود، تا آنکه از دنیا رفت.
محمد بن عمر خبر داد، گفت: یحیی بن خالد بن دینار به من حدیث کرد، از ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم، گفت: عمر بن عبدالعزیز به من نوشت که دواوین را بررسی کن، و به هر ستمی که از سوی من بر حق مسلمی یا معاهدی واقع شده باشد نگاه کن و آن را به او بازگردان؛ اگر صاحبان آن ظلامت مرده باشند، آن را به ورثهشان بپرداز.
محمد بن عمر خبر داد، گفت: موسی بن عبیده به من حدیث کرد، گفت: نامهای از عمر بن عبدالعزیز به ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم شنیدم، و شما را از نشستن در خانهتان بر حذر میدارم. به سوی مردم بیرون رو، و میان ایشان در مجلس و ظاهر برابری کن، و یکی از مردم نزد تو بر دیگری ترجیح نیابد، و مگویی اینها از اهلبیت امیرالمؤمنین هستند، زیرا اهلبیت امیرالمؤمنین و دیگران نزد من امروز یکسانند. بلکه من سزاوارتر هستم که گمان برم اهلبیت امیرالمؤمنین از کسانی که با ایشان نزاع کنند غلبه مییابند، و اگر چیزی بر تو مشکل شود، نامهای به من در باره آن بنویس.
سعید بن عامر خبر داد، از حزم بن ابیحزم، گفت: عمر بن عبدالعزیز در سخنی گفت: اگر هر بدعتی که خدا به دست من بمیراند، و هر سنتی که خدا به دست من برانگیزاند از پارهای گوشتام، تا آنکه آخر این کار به جانم رسد، در راه خدا آسان بود.
فضل بن دکین و احمد بن عبدالله بن یونس خبر دادند، از محمد بن طلحه، از حماد بن ابیسلیمان، که عمر بن عبدالعزیز در مسجد دمشق ایستاد، سپس با صدای بلند ندا کرد: ما اطاعت نداریم در معصیت خدا.
یزید بن هارون خبر داد، گفت: عبدالله بن یونس ما را خبر داد، از سیار، گفت: عمر بن عبدالعزیز به مردم میگفت: به شهرهای خود بازگردید، زیرا من شما را در شهرهای خود یاد میکنم، و شما را نزد خود فراموش میکنم جز کسی که والیای به او ستم کند، پس بر من اذن نیست برای او، بر این، به من بیا.
عفان بن مسلم خبر داد، گفت: حماد بن سلمه ما را حدیث کرد، گفت: عبیدالله بن عمر ما را خبر داد، از عبدالله بن واقد، گفت: آخرین خطبهای که عمر بن عبدالعزیز خطاب کرد، خدا را حمد و ستایش کرد، سپس گفت: ای مردم، به شهرهای خود بازگردید، زیرا من شما را در شهرهای خود یاد میکنم، و شما را نزد خود فراموش میکنم، بدانید که من بر شما مردانی منصوب کردهام که من نمیگویم ایشان بهترین شما هستید، لکن ایشان بهتر از کسی هستند که بدتر از ایشان باشد، پس هر کس را والیاش به ظلامتی ستم کند، بر من اذن نیست برای او، و خدا، اگر این مال را از خود و خانوادهام منع کنم، سپس آن را بر شما بخل کنم، من بسیار تنگدست هستم، و خدا، اگر نه برای احیای سنت یا اجرای حق، دوست نمیداشتم که ایامی زنده بمانم.
عفان بن مسلم خبر داد، گفت: جویریه بن اسماء ما را حدیث کرد، از اسماعیل بن ابیحکیم، گفت: نامهای از یکی از بنیمروان به عمر بن عبدالعزیز رسید، او را خشمگین کرد، او بسیار خشمناک شد، سپس گفت: خدا برای بنی
Yapay zekâ destekli tercümedir; ilmî çalışmalar için aslına başvurunuz.